شمس سراج عفيف
353
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
بنا كرد همچنان دار الشفا براي هريك بيگانه و آشنا شهري و غريب نزديك و دور جوان و پير اهل دولت و فقير بنا گردانيد - افسانه بناي شفاخانه كه آن را صحتخانه نيز گويند - كما قال الله تبارك و تعالى لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ * * بيت * ز درويش ختن تا منعم روم * * كس از درياي فضلش نيست محروم حضرت الله تبارك و تعالى بقدرت اعلى در بنياد نهاد جسد آدمي زاده هژده « 2 » هزار علت نهاد - و اسرار عنا و آثار بلا در تن آدمي پديد آورد - ازين جمله شش هزار علت آنست كه اطباي حاذق و حكماي صادق نه نام آن علتها بدانند و نه نام دارو - و شش هزار علت آنست كه اطبا نام آن علتها بدانند - اما براي دفع علت دارو ندانند - برين وجوه حضرت قادر كريم و خصميء ليل و نهار مستقيم خصميء علل را بخصميء مخلوقات اهل زمين بمخاصمت گماشته - و تخم اين بلا و عنا در زمين گلستان ابدان « 3 » آدميين بيد قدرت و كمال حكمت كاشته - چون افواج و امواج علل « 4 » حصار تن و كتگهرهء بدن را محصّر گرداند مريض مسكين با دل اندوهگين و سينهء غمگين چون مجذوبان « 5 » غمگين دروازهء راه اكل و مشرب شرب را بسته دارد شايد « 6 » طبيب عقل درآويز كردن پرهيز فرمايد - مريض مسكين با وجود
--> ( 2 ن ) دوازده هزار علت نهاد * ( 3 ن ) بدن آدمي * ( 4 ن ) علت * ( 5 ن ) محزونان * ( 6 ن ) نشايد *